پرسه در سرزمین شعر
  
 
 
بهمن 1384
ش ی د س چ پ ج
1 2 3 4 5 6 7
8 9 10 11 12 13 14
15 16 17 18 19 20 21
22 23 24 25 26 27 28
29 30          
 
آرشیو

مجموعه آثار دکتر علی شریع مجموعه آثار دکتر علی شریع
تمام آثار دکتر شریعتی شامل کتاب، فیلم ویدئویی و سخنرانی
ماسک کوچک کننده بینی
ماسک چندکاره مخصوص بینی
پاک کننده، کوچک کننده و فرم دهنده
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
سه شنبه 11 بهمن ماه سال 1384
منزوی

من این شعر منزوی رو خیلی دوست دارم .

 

از روز دستبرد به باغ و بهار تو
 دارم غنیمت از تو گلی یادگار تو
 تقویم را معطل پاییز کرده است
 در من مرور باغ همیشه بهار تو
از باغ رد شدی که کشد سرمه تا ابد
 بر چشم های میشی نرگس غبار تو
 فرهاد کو که کوه به شیرین رها کند
 از یک نگاه کردن شوریده وار تو
 کم کم به سنگ سرد سیه می شود بدل
خورشید هم نچرخد اگر در مدار تو
 چشمی به تخت و پخت ندارم . مرا بس است
 یک صندلی برای نشستن کنار تو


 
دوشنبه 30 آبان ماه سال 1384
آتشی خاکستر شد تا ققنوسی دیگر

تو مثل لاله‌ی پیش از طلوع دامنه‌ها
که سر به صخره گذارد،
غریبی و پاکی
ترا، ز وحشت توفان، به سینه می‌فشرم
عجب سعادت غمناکی!

 

منوچهر آتشی هم رفت .

خبر به اندازه کافی گویا هست .

اسب وحشی بر آخور ایستاده گزان سر دیگر به کوه برگرد.

 

 


 
یکشنبه 22 آبان ماه سال 1384

 

 

مرد او از سر کار برگشت

دست هایش پر از خستگی بود

لابه لای دو چشم سیاهش

نور کمرنگ دلبستگی بود

از تنش کهنگی را در آورد

روی دیوار بی چیزی آویخت

سوی جوراب زخمی که خم شد

یکی، دو تا سکه روی زمین ریخت

دختر کوچکش سکه ها را جمع کرد و به دست پدر داد

بعد آهسته پرسید :

بابا دفتر مشق مرا ندیدی ؟

با همین سوال البته می گفت :

کیف آیا برایم خریدی ؟

اخم های پدر توی هم رفت

پاسخش باز شرمندگی بود

مرگ در چشم این مرد عاجز

بهتر از این سرافکندگی بود

گفت : یادم بینداز فردا

کیف خوبی برایت بگیرم

در دلش می گفت : ای کاش تا صبح فردا بمیرم

دخترک باز مثل هر شب ناامید از پدر خفت، افسوس

این وسط مادری گریه می کرد

گریه می کرد و می گفت : افسوس

 


   1      2      3      4      5      6      7      8      9      10    >>
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 14252


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها